تبليغاتX
لاله واژگون

امروز هفتم آبان ماه مصادف با بزرگداشت بزرگ مرد صلح و دوستی تاریخ "کوروش بزرگ" بود به همین خاطر تصمیم گرفتم خلاصه کتاب "مدیریت کوروش بزرگ" را که دارای هشت فصل می باشد در هشت قسمت بیاورم.

جالب است بدانیم که پیتر دراکر پدر مدیریت نوین این کتاب را نخستین و هنوز بهترین کتابی می داند که در زمینه رهبری به نگارش در آمده است.دراکر رهبری را چنین تعریف نموده است:

رهبری به معنای شخصیت پر جاذبه نیست. شخصیت های گیرا به راحتی می توانند عوام را بفریبند.

رهبری به معنای ایجاد دوستی و نفوذ بر دیگران نیست،زیرا با چاپلوسی ملازمه دارد.رهبری یعنی گسترش افق دید پیرو،برکشیدن و بالا بردن عملکرد او و ساختن شخصیتی فراسوی محدودیت هایش.

آن گاه که این جمله ها را ژرف واکاوی می کنیم ، ریشه های آن ها را در گفته های کوروش می یابیم که می گوید:

«رهبری یعنی رساندن افراد به اوج شایستگی»

تنها این یک جمله کوتاه تمام دنیای رهبری را شامل می شود پس لطفا هر جمله را با دقت مطالعه نمایید

کتاب یکم :

تولد یک رویا

گمان دارم شما من ، کوروش بزرگ پارسی، رهبر افسانه ای روزگاران کهن را می شناسید.در روزگار باستان آوازه ای من به نام مردی که سرزمین های پهناور و شهرهای فراوانی را زیر فرمان آورده است،در گیتی پیچیده بود.پیروزی های من چنان ناگهانی به دست آمد که بسیاری از مردم مرا خدا پنداشتند.من اینک برای شما می گویم چگونه امپراطوری خویش را بنیاد گذاشتم.شاید شما هم از پندار و کردار من بیاموزید.

ان چه به راستی مرا از دیگران جدا می کند ، اندیشه شفاف و حسابگر،و در عین حال همواره نیک من بوده است . من زاده یک فرهنگ سربازی بسیار با انضباط هستم و در همان آغاز راه آموخته ام چگونه بر خواسته های دل خویش چیره باشم و در برابر خطر،با خویشتن داری واکنش نشان دهم.من هرگز بازیچه ترس یا آز نبوده ام .

امید مبند دستاوردهایت تا پایان زندگی بپایند مگر اینکه پشتوانه آن ها نیک نهادی یاشد. رهبران ،چه در پهنه سیاست و چه در میدان صناعت ، باید نظمی نوین و نرم تر برای آیندگان استوار گردانند ولی برای این کار باید زیرکانه رفتار کنند.زیرکی عامل مهم رسیدن به قدرت است ولی نباید به گناه و خودخواهی آلوده شود.رهبران اگر گوهر والای خود را از یاد ببرند در گرداب خویشتن پست خویش و رفتار خودکامه فرو می افتند.

من برای این که بتوانم انسان ها را به انجام کارهای فرا انسانی برانگیزانم راهکارهایی ساخته و پرداخته ام که ان ها را برای شما می گویم ولی هرگز از یاد مبرید که سفر درو و دراز من برای دگرگون کردن چهره جهان،به اندازه ای که بیرونی بود درونی هم بود.

پرورش رویا در کشتزار دانش

تنگ دلانه ، سال های جوانی،بی رویداد مهمی به شتاب آمدند و رفتند.من پیوسته با هم سالانم در شکار و ورزش بودم و هنگام آسودگی بسیار کتاب می خواندم و از هر فرصتی استفاده بهره می جستم تا از بازرگانانی که از سرزمین های دور می آمدند درباره تمدن های فراسوی سرزمین پارس بپرسم. آن چه درباره گذشتگان می خواندم و از آموزگاران می شنیدم، همه درباره زد و خورد و تجاوز و کشتار بود.برایم روشن نبود چرا انسان ها چنین می کردند.می توانستم بپذیرم انسانی که گرسنه است سر به شورش بردارد لیک به نظرم می رسید بیش تر آن ناهنجاری ها از سر سیری و پرخواهی است.

بربستر آموخته هایم ، رویای ایجاد یک امپراتوری یک پارچه در من نقش می بست: دولتی که در سایه آن ، اقوام و قبایل گوناگون به کشاکش و زد وخورد نپردازند و مردم بتوانند در کنار یک دیگر در صلح و صفا زندگی کنند. این رویا همچون آتشی در درون من جان می گرفت، آتشی که تا به آن هدف بزرگ نمی رسیدم فرو نمی نشست. به سخن دیگر، بسی پیش تر از آن که در عالم واقع دست به ایجاد چنان امپراتوری بزنم ، رویای آن را پرورده بودم.

 

فرصتی برای آغاز

در سی و چهار سالگی من، آزدهاک پادشاه ماد از دنیا رفت و پسرش هوخشتره دوم،دایی خودم،جای او نشست.در آن هنگام دشمن بزرگ مادها یعنی شاه آشور تمام قبایل را سرکوب کرده بود و می اندیشید اگر مادها را نیز ناتوان سازد،خواهد توانست امپراتوریش را به آسانی بر کشورهای همسایه ،از جمله پارس،بگستراند.ازاین رو پیک هایی به سراسر قلمرو فرستاد و به سران آن ها فرمان داد بر ما پارسیان و هم پیمانان ماد ما دروغ ببندند که با ازدواج کسانی از پارس و ماد، فرزندی چون من زاده شده که ادعای فرمان روایی بر یک امپراتوری نوین دارد.

چرا آشوریان مرا نشانه رفته بودند و نه پدرم را که پادشاه بود؟آیا ان ها به نوعی افکار مرا خوانده بودند؟شاید یورش آن ها به شخصیت من نشان از آن داشت که به راستی زمان پرداختن به وظیفه ام فرارسیده است.

هوخشتره دوم در سرزمین ماد به خوبی از نقشه ها و بسیج آشوری ها آگاه بود.او برای پدرم کمبوجیه و شورای بزرگان پارس پیام فرستاد،و بی میانجی به من روی آورد و این مرا بسیار خشنود ساخت.

تا آن هنگام سرنوشت این فرصت را از من دریغ کرده بود که تمام توانم را به نمایش بگذارم . از این رو ، فرصت کمک به هوخشتره را گرامی شمردم.

به تشویق پدرم،شورای بزرگان سپاهی زیر فرمان من به ماد گسیل داشت .

همین که فرمان ماموریت امضا شد، برای ایزدان قربانی کردم و در وقت مساعد افسرانم را گرد آوردم و برای نخستین بار به نام فرمانده با آنان سخن گفتم:

-  دوستان من ، می خواهم به زبانی ساده برای شما بگویم چرا این ماموریت را پذیرفتم و چرا دست کمک به سوی شما دراز می کنم.

بیاید نیاکانمان را ستایش کنیم لیک بی گزافه گویی.بیایید در نظام این جهان بزرگ خود را به شیوه ای نوین بنگریم.ما دیگر نباید خودمان  را فرودست رفتگان بیانگاریم.نیاکان ما شاید دلاوری ها کرده باشند ولی نتوانسته اند برداشت ارزنده ای فرا چنگ آورند.

من نزد شما آمده ام تا بگویم فرجام ما بسی متفاوت،و بسی بهتر خواهد بود.سرنوشت ما این نیست که برای دستاوردهای ناچیز ، پیوسته در جنگ باشیم.ما،برای سرزمین خودمان سربلندی و ثروت خواهیم آورد،و این کار را هر چه زودتر انجام خواهیم داد.

افسران از گفته من دلگرم شدند و با شور و هیجان در میان خود نجوا آغاز کردند. با این که دلم می خواست درباره احساسات لبریز خودم نسبت به سرنوشت و جهان نوین که در سر داشتم سخن بگویم،درنگ نشان دادم.

موقع شناسی

کمی اندیشیدم. خردمندانه نبود از جنبشی سخن بگویم که تا کنون پیشینه نداشته است.نقشه ام را خرد خرد برای افسرانم آشکار می ساختم چون اگر یک باره آن را می گستردم بیم آن بود برخی از ایشان یکه بخورند و واپس بکشند.نیز گمان آن می رفت متهم شوم می خواهم شکل حکومت را دگرگون کنم، و این زنگ خطری بود که نمی خواستم به آواز آید. گروه را به آرامش فراخواندم و افزودم:

-  جنگاور راستین هنگام فراخوان به انجام کارهای شگرف گام هایش سستی نمی گیرد؛و هنگامی که باید هشیار باشد خواب به چشم راه نمی دهد. شما خواهان سربلندی هستید و با رهبری من با تمام چالش هایی که در پیش داریم روبه رو خواهید شد. اگر شما نتوانید به ان چه از شما چشم دارم عمل کنید،این منم که باید سرزنش شوم.من یقین دارم شما همواره با ایمانی راسخ به پیش خواهید رفت،و یقین دارم دشمنان ما ریشخند خواهند شد!

در تاریخ خوانده بودم انسان همواره نسبت به توانایی های خودش خیال پردازی می کند، و خوانده بودم بسا رهبران بلند پرواز که نیروهای خویش را به جای رساندن به امپراتوری بزرگ،به نابودی و رنج واندوه کشانده بودند.

سپاس ایزدان

من در سال های زندگی زمینی ام ، همواره به یزدان بزرگ اندیشیده ام نه به ایزدان. زیرا در جوانی، یکی از آموزگاران خردمندم مرا به اسرار یگانگی ازلی او رهنمون گشت.ولی چون برخی افسران من با پناه بردن به گوناگون احساس امنیت بیش تری داشتند من گهگاه به دل آنان رفتار می کردم.

 ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط فرزانه مرادی در پنجشنبه 1388/08/07 و ساعت 18:18 |

نيايش برای صلح

اثری از فرانچسکوی قدیس

 

خداوندا مرا وسیله صلح خویش قرار ده

آن جا که کین است بادا که عشق آورم

آن جا که تقصیر است بادا که بخشایش آورم

آن جا که تفرقه است بادا که یگانگی آورم

آن جا که خطاست بادا که راستی آورم

آن جا که شک است بادا که ایمان آورم

آن جا که نومیدی است بادا که امید آورم

آن جا که ظلمات است بادا که نور آورم

آن جا که غمناکی است بادا که شادمانی آورم

خداوندا بادا که بیشتردر پی تسلی دادن باشم تا تسلی یافتن

در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن

در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن

چرا که با بخشیدن است که می گیریم

با فراموشی خویشتن است که خویشتن را باز می یابیم

با بخشودن است که بخشایش به کف می آوریم

با مردن است که به زندگی برانگیخته می شویم.

 

این متن در جلسه افتتاحيه سازمان ملل در سال 1945 خوانده شد.

+ نوشته شده توسط فرزانه مرادی در دوشنبه 1388/07/20 و ساعت 16:27 |
به خانه مرو ،

در جای پای سیل ، بی قدوم موجِ تو ،

دوباره ،

مُرداب می ماند.



این خروش عشق را به باد مَسپار !

ترانه های شور روز ، در کرانه های کویر ،

نی نوایِ گون هایِ مانده می گردند.



دستِ سبز و سفید و سرخ ات را

از دست و چشم و قلب من مگیر!

این شاخِ شنگ طُرد ، در هجوم دوبارۀ پاییزِ در کمین،

ذغال پارۀ ضیافت روباه ها می گردد.


ما در فریبِ این شبِ دیرپای

_ با نور چشم و دل _ بی شمارانِ ستاره افروخته ایم.


برق نگاهت را جز به چشم من و

فردای روشنی مسپار !

پشت پلک ما ، دوباره سیاهی خفته است
!
+ نوشته شده توسط فرزانه مرادی در یکشنبه 1388/06/08 و ساعت 12:23 |
همایش نخست:"اثر رودها در حفاظت از میراث سرزمین"

شنبه؛ ساعت 10:۳۰، 2 /۰۳/1388، کاخ سعدآباد

برگزارکننده: سازمان میراث فرهنگی مجموعه کاخ سعدآباد 

سخنران: بانو فاطمه ظفرنژاد

**************

همایش  دوم: "مدرنیزاسیون آبخیزها و اثر آن بر دانش بومی

(حفاظت از منابع آب بستر ساز توسعه پایدار شهری)

دوشنبه؛  ساعت 17، 4 خرداد 1388، خانه هنرمندان

برگزارکنندگان: انجمن صنفی مهندسان مشاور و معمار و شهرساز و جامعه مهندسان معمار ایران

سخنران: بانو فاطمه ظفرنژاد

+ نوشته شده توسط فرزانه مرادی در پنجشنبه 1388/02/31 و ساعت 20:27 |

امروزه یکی از مهم ترین مسئله ها در ایران و دنیا "مدیریت آب" و استفاده درست از این نعمت بزرگ است . ولی چرا ما ایرانیها با اینکه اجداد ما بزرگترین مدیران آب بوده اند امروزه به تنها چیزی که اهمیت نمی دهیم استفاده درست از این نعمت بزرگ است ؟! شاید یکی از دلایلش نداشتن مطالعه در این زمینه است استاد گرانقدرم خانم ظفرنژاد یکسری کتاب در این زمینه به من معرفی کرده و من به شما و خودم پیشنهاد می دهم که حتما این کتاب ها را مطالعه نماییم شاید ما هم همانند اجدادمان بتونیم میراث داران خوبی برای آب باشیم .

اولین کتاب "رودهای خاموش" نویسنده پاتریک مک کالی مترجم خانم فاطمه ظفرنژاد

2- آخرین واحه                              نویسنده ساندراپستل

3- تاریخچه مهندسی آب در ایران    نویسنده دکتر فرشاد

در زمینه مدیریتی :

1- زندگی در عیش ، مردن در خوشی       نویسنده نیل پستمن

2- زوال دوران کودکی                              نویسنده نیل پستمن

3- تکنو پولی                                           نویسنده نیل پستمن

در زمینه فلسفی :

1- تاریخ جنون                                     نویسنده میشل فوکو

2- روح جهان بی روح                           نویسنده میشل فوکو


معلم خوبم قول میدم همشون بخونم ولی یکم زمان میبره شما صبور باشید...

+ نوشته شده توسط فرزانه مرادی در شنبه 1388/02/19 و ساعت 12:25 |

امروز که وبلاگ دوستان بررسی می کردم اکثرا به دعوت آقای حسن احمدپور به معرفی کتاب پرداختند من نیز تصمیم گرفتم یکی از کتابهای جالبی که خوندم معرفی کنم . کتاب " سنگ فرش هر خیابان از طلاست " یکی از بهترین کتابهای که تا الان مطالعه کردم این کتاب زندگی آقای وو چونگ کیم مدیر موفق شرکت دوو که تجربیات مدیریتی خود را بیان نموده و در سال 86 پرفروش ترین کتاب در زمینه موفقیت شغلی بوده است .

مترجم این کتاب آقای محمد سوری و ناشر آن نشر سیمین در 280 صفحه می باشد .

+ نوشته شده توسط فرزانه مرادی در چهارشنبه 1388/02/16 و ساعت 13:50 |

بني آدم اعضاي يکديگرند

                                    که در آفرينش ز يک گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار

                                    دگر عضو ها را نماند قرار

پنجمین بازارچه خیریه غذا، از سوی داوطلبان و نیکوکاران مؤسسه خیریه بهنام دهش‌پور در حمایت از بیماران مبتلا به سرطان از روز سه شنبه 15 تا جمعه 18 اردیبهشت ماه از ساعت ١١ الی ٢٠ در مجموعه فرهنگی سپید به نشانی، خیابان ولیعصر، پایین‌تر از چهار راه پارک وی، روبروی مجموعه وزارت کار برگزار می‌شود.


+ نوشته شده توسط فرزانه مرادی در سه شنبه 1388/02/15 و ساعت 15:35 |

طی شد این عمر، تو دانی به چه سان؟

                                           پوچ و بس تند چونان باد دمان

                                                                همه تقصیر من است ، خودم میدانم...

                                                                که نکردم فکری ...

                                                                وتامل ننمودم روزی،

                                                                ساعتی 

                                                                یا آنی،

که چه سان می گذرد عمر گران؟

کودکی رفت به بازی ،به فراغت ، به نشاط...              

 فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

همه گفتند کنون تا بچه است ،بگذارید بخندد شادان

 که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست!!!               بایدش نالیـــدن!!

من نپرسیدم هیچ    

                       که پس از این ز چه رو   

نتوان خندیدن؟

هیچکس نیز نگفت:       

 زندگی چیست؟

چرا می آییم؟

بعد از این چند صباح،به کجا باید رفت؟

با کدامین توشه، به سفر باید رفت؟

من نپرسیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت...

نوجوانی سپری گشت به بازی، به فراغت ،به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

بعد از آن باز نفهمیدم من ......

که چه سان عمر گذشت؟

لیک گفتند همه  که جوانست هنوز           

   بگذارید جوانی بکند،بهره از عمر برد ، کامروایی بکند

   بگذارید که خوش باشد و مست

   بعداز این باز ورا عمری هست...

یک نفربانگ برآورد که او    

                             از هم اکنون باید،فکرفردابکند

دیگری آواداد                   

                              که چو فردابشود،فکرفردابکند

سومی گفت:همانگونه که دیروزش رفت ... 

                            بگذرد امروزش،همچنین فردایش

بباهمه این احوال، من نپرسیدم هیچ   

                                      که چه سان دی بگذشت؟

آن همه قدرت و نیروی عظیم      

                                  به چه ره مصرف گشت؟

نه تفکر،نه تعمق ونه اندیشه دمی

عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی...    

چه توانی که زکف دادم ......................

من نپرسیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت...

قدرت عهد شباب،

                     می توانست مرا تا به خدا پیش برد

لیک ،

بیهوده تلف گشت جوانی ، هیهات

آن کسانی که نمی دانستند“ زندگی یعنی چه؟“

رهنمایم بودند

عمرشان طی شده بی ارزش و بیهوده و کار       

       و  مرا می گفتند که چو آنها باشم                      

که چو آنها دائم،فکر خوردن باشم

                                                                   فـکرتامین معاش،فکر ثروت باشم

کس مرا هیچ نگفت   

زندگانی کردن

                فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت...

و صد افسوس که چون عمر گذ شـت ، معنی اش می فهمم

حال می پندارم هدف از زیستن این است رفیق

من شدم خلق که با عزمی جزم    

                پای از بند هواها گسلم

                                                       پای در راه حقائق بنهم

 با دلی آسوده ،

 فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل

مملو از عشق و جوانمردی و علم              

در ره کشف حقائق کوشم

                                                  زره جنگ برای بدو ناحق پوشم

ره حق پویم و حق گویم و بس...حق گویم

آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو آموزم

                             شمع راه دگران گردم و با شعله خویش

               ره نمایم به همه گر چه سراپا سوزم

من شـــدم خلق که مثمرباشم...

نه چنین زائد و بی جوش و خروش

                          عمربربادوبه حسرت خاموش

ای صد افسوس که چون عمر گذشت......                               

معنی اش فهمیدم...

 

+ نوشته شده توسط فرزانه مرادی در یکشنبه 1388/02/13 و ساعت 17:41 |
یار بادت توفیق روز بهی با تو رفیق
دوستت باد شفیق دشمنت غیشه و نال

يکي از بهترين چيزي هاي که هر شخصي در طول عمرش خواهد داشت دوست هاي خوب .

همیشه داشتن یه دوست خوب تو دنیا مایه آرامش

یه دوست مهربون و دلسوز بهترین نعمت

دوست شیرینم که به من وبلگ نويسي ياد دادي اینارو به افتخار تو نوشتم


+ نوشته شده توسط فرزانه مرادی در یکشنبه 1388/02/13 و ساعت 17:6 |

در تاریخ 19اسفند ماه 1387در کاخ سعدآباد نمایشگاه عکس "مقابله با تخریب سرزمین و بیابان زایی" با همکاري موسسه توسعه پايدار و محيط زيست(سنستا) و مرکز بين المللي همزيستي با کوير دانشگاه تهران و سازمان جنگلها و مراتع و آبخيزداري برگزار می گردد. داور افتخاري اين مسابقه اقاي فرهاد ورهرام مي باشد و به 30نفر اول جوایزی به رسم یادبود اهدا می گردد.هدف این نمایشگاه ارتقاء آگاهي‌هاي عمومي نسبت به اهميت و جايگاه منابع طبيعي و يافتن راهکارهاي مقابله با تخريب سرزمين مي باشد محورهاي مسابقه شامل:

 ۱-جاذبه‌هاي بوم گردي و توريسم در مناطق خشک و نيمه خشک
 ۲-نقش فرهنگ و موسيقي در مناطق بياباني و خشک و نيمه خشک
 ۳- نقش جوامع روستائي و عشايري و دانش بومي در:
        عرصه هاي  بياباني، مرتعي و جنگلي
        تعديل اثرات خشکسالي
 ۴-تغييرات آب و هوايي و پيامدهاي آن درعرصه هاي بياباني

 ۵-نقش منابع طبيعي در اشتغال، صنايع دستي و معيشت پايدار

 ۶-نقش اديان، عرفان، عَرف و سنت‌هاي ديرين در صيانت از منابع طبيعي

 ۷-نقش ريش سفيدان، گيس سفيدان، زنان، مردان، جوانان و کودکان در حفظ و مديريت منابع طبيعي

 ۸-فقر ، مهاجرت و مشکلات اقتصادي و اجتماعي بهره‌برداران منابع طبيعي

 ۹-تبعات  مثبت و منفي طرحهاي  خصوصي  و دولتي در مناطق بياباني و خشک  بر منابع طبيعي

۱۰-گونه هاي گياهي و جانوري نادر (اهلي و وحشي)

 شرايط و مقررات

·     شرکت در اين مسابقه براي همه علاقمندان آزاد و رايگان است.

·     مهلت دريافت آثار: 15 اسفند ماه 1387

·     تعداد عکس براي هر شرکت کننده: حداکثر 10 عکس

·     ابعاد عکسهاي چاپي: 30 ×40 سانتيمتر

·     کيفيت عکسهاي رقومي: حداقل 300 dpi با فرمت TIF يا JPG

 اطلاعات لازم براي هر عکس:

.      نام عکاس ؛ موضوع عکس؛ تاريخ عکس ؛مکان عکاسي

 اطلاعات لازم براي هر شرکت کننده:

.      نشاني کامل، شماره هاي تلفن، نمابر، و پست الکترونيکي (email)

·       ارسال عکس‌ها: فقط از طريق پست الکترونيکي (e-mail) و يا پست پيشتاز بصورت چاپي يا CD

·      عکسهاي الکتروني فقط با فرانداز (projector) بر پرده نمايش داده خواهد شد

·     فقط عکس‌هايي داوري خواهد شد که هيچ گونه دخل و تصرف رايانه‌اي و غيره بر روي آن‌ انجام نشده باشد.جوائز بانضمام لوح تقدير

o     نفر اول تا سوم: نيم سکه بهار آزادي

o    نفر چهارم تا دهم: ربع سکه بهار آزادي

o   به نفرات يازدهم تا سي‌ام جوايز نقدي

تماس

o  تلفن: 66972973-021

o  پست الکترونيک abbas@cenesta.org

o پست پيشتاز: مؤسسه توسعه پايدار و محيط‌زيست، تهران، خيابان آذربايجان، پلاک 142کد پستي 13169

سايت: www.cenesta.org

+ نوشته شده توسط فرزانه مرادی در چهارشنبه 1387/12/07 و ساعت 14:35 |